دسته‌ها
شعر

شعر از شفیعی کدکنی / زان سوی بهار و زان سوی باران

زان سوی بهار و زان سوی باران
زان سوی درخت و زان سوی جویبار
در دورترین فواصل هستی
نزدیک ترین مخاطب من باش

نه بانگ خروس هست و نه مهتاب
نه دمدمهٔ سپیده دم، اما
تو آینه دار روشنای صبح
در خلوت خالی شب من باش ..

#شفیعی_کدکنی

دسته‌ها
شعر

شعر از شفیعی کدکنی / آیینه‌ی نگاهت پیوند صبح و ساحل

آیینه‌ی نگاهت پیوند صبح و ساحل
لبخند گاه گاهت صبح ستاره باران

بازا که در هوایت خاموشی جنونم
فریادها برانگیخت از سنگ کوه‌ساران ..

#شفیعی_کدکنی

دسته‌ها
شعر

شعر از شفیعی کدکنی / گفتی: به روزگاران مهری نشسته گفتم

ای مهربان تر از برگ در بوسه های باران
بیداری ستاره در چشم جویباران

آیینه ی نگاهت پیوند صبح و ساحل
لبخند گاه گاهت صبح ستاره باران

بازآ که در هوایت خاموشی جنونم
فریاد ها برانگیخت از سنگ کوه ساران

ای جویبار جاری! زین سایه برگ مگریز
کاین گونه فرصت از کف دادند بی شماران

گفتی: به روزگاران مهری نشسته گفتم
بیرون نمی توان کرد حتی به روزگاران

بیگانگی ز حد رفت ای آشنا مپرهیز
زین عاشق پشیمان سرخیل شرمساران

پیش از من و تو بسیار بودند و نقش بستند
دیوار زندگی را زین گونه یادگاران

وین نغمه ی محبت بعد از من و تو ماند
تا در زمانه باقی ست آواز باد و باران  ..

#شفیعی_کدکنی

دسته‌ها
شعر

شعر از شفیعی کدکنی / از زلزله و عشق خبر کس ندهد

از زلزله و عشق خبر کس ندهد

آن لحظه خبر شوی ، که ویران شده ای ..

#شفیعی_کدکنی

دسته‌ها
شعر

شعر از شفیعی کدکنی / تنها که می شوی

تنها که می شوی

دلتنگی هایت رنگ جیغ می گیرد

میان فریاد سکوت ..

#شفیعی_کدکنی

دسته‌ها
شعر

شعر از شفیعی کدکنی / خفته بودم که

خفته بودم که

خیال تو

به دیدار من آمد

کاش

آن دولت بیدار مرا

بود دوامی ..

#شفیعی_کدکنى

دسته‌ها
شعر

شعر از شفیعی کدکنی

از صبح

که برخاسته ام

ابری ام امروز ..

#شفیعی_کدکنی

دسته‌ها
شعر

شعر از شفیعی کدکنی

‎می‌شناسمت

‎چشم های تو

‎میزبان آفتاب صبح سبز باغ‌هاست ..

#شفیعی_کدکنی

دسته‌ها
شعر

شعر از شفیعی کدکنی

می شناسمت!

چشم های تو

میزبان آفتاب صبح سبز

باغ هاست

می شناسمت ..

#شفیعی_کدکنی

دسته‌ها
شعر

شعر از شفیعی کدکنی

گنجایش دیگری

ندارد دل من

همچون قدح شراب

لبریز توام ..

#شفیعی_کدکنی