شعر از فریدون مشیری / من از لطافت صبح

من از لطافت صبح
من از طراوت نور
من از نوازش آن مهربان
چنان سرمست
که گاه، در همه آفاق
می‌گشودم بال؛ که مست
بر همه افلاک، می‌فشاندم دست ..

#فریدون_مشیری

ادامه خواندن “شعر از فریدون مشیری / من از لطافت صبح”

شعر از فریدون مشیری / زير بال مرغكان خنده هات

زير بال مرغكان خنده هات
زير آفتاب داغ بوسه هات

ای زلال پاک
جرعه جرعه جرعه
می كشم تو را به كام خويش
تا كه پر شود تمام جان من ز جان تو ..

#فریدون_مشیری

ادامه خواندن “شعر از فریدون مشیری / زير بال مرغكان خنده هات”

شعر از فریدون مشیری / رفیقان ، دوستان ، ده ها گروهند

رفیقان ، دوستان ، ده ها گروهند ، که هریک در مسیر امتحانند
گروهی صورتک برچهره دارند ، به ظاهردوست اما دشمنانند
گروهی وقت حاجت خاک بوسند ، ولی هنگام خدمت ها نهانند
گروهی خیر و شر در فعلشان نیست ،نه زحمت بخش ونه راحت رسانند
گروهی دیده ناپاکند هشدار ، نگاه خود به هرسو می دوانند
براین بی عصمتان ننگ جهان باد ، که چون خوکند و بل بدتر از آنند
ولی یاران همدل ازره لطف ، به هرحالت که باشند مهربانند
رفیقان را درون جان نگهدار ، که آن ها پر بهاتر از جهانند ..

#فریدون_مشیری