شعر از فریدون مشیری / ‌آن سپیده‌دم که با صفا و ناز در فضای بی‌کرانه می‌دمید

‌آن سپیده‌دم که با صفا و ناز
در فضای بی‌کرانه می‌دمید،
دیگر از زمین رمیده است
این سپیده‌ها سپیده نیست
رنگ چهرهٔ زمین پریده است ..

#فریدون_مشیری

ادامه خواندن “شعر از فریدون مشیری / ‌آن سپیده‌دم که با صفا و ناز در فضای بی‌کرانه می‌دمید”

شعر از فریدون مشیری / این خطوط سیاه سر در گم؛ دل من، روح من، روان من است

این خطوط سیاه سر در گم

دل من، روح من، روان من است

آن‌چه از عشق او رقم زده‌ام

شیرهٔ جان ناتوان من است ..

#فریدون_مشیری

ادامه خواندن “شعر از فریدون مشیری / این خطوط سیاه سر در گم؛ دل من، روح من، روان من است”

شعر از فریدون مشیری / من از لطافت صبح

من از لطافت صبح
من از طراوت نور
من از نوازش آن مهربان
چنان سرمست
که گاه، در همه آفاق
می‌گشودم بال؛ که مست
بر همه افلاک، می‌فشاندم دست ..

#فریدون_مشیری

ادامه خواندن “شعر از فریدون مشیری / من از لطافت صبح”

شعر از فریدون مشیری / زير بال مرغكان خنده هات

زير بال مرغكان خنده هات
زير آفتاب داغ بوسه هات

ای زلال پاک
جرعه جرعه جرعه
می كشم تو را به كام خويش
تا كه پر شود تمام جان من ز جان تو ..

#فریدون_مشیری

ادامه خواندن “شعر از فریدون مشیری / زير بال مرغكان خنده هات”