شعر از وحشی بافقی / به سد جان می‌خرم گردی که خیزد از سر راهت

به سد جان می‌خرم گردی که خیزد از سر راهت
ندارم قدر خاک راه پیشت ، قیمت من کو

به داغم هر زمان دردی فزاید محرم بزمت
کسی کو با تو گوید درد و داغ حسرت من کو ..

#وحشی_بافقی

ادامه خواندن “شعر از وحشی بافقی / به سد جان می‌خرم گردی که خیزد از سر راهت”