شعر از صائب تبریزی / صبح در خواب عدم بود که بیدار شدیم

صبح در خوابِ عدم بود که بیدار شدیم
شبْ سیه مستِ فنا بود که هشیار شدیم

پای ما نقطه صفت در گروِ دامن بود
به تماشای تو سرگشته چو پرگار شدیم ..

#صائب_تبریزی

ادامه خواندن “شعر از صائب تبریزی / صبح در خواب عدم بود که بیدار شدیم”

شعر از صائب تبریزی / جان به لب داریم و همچون صبح، خندانیم ما

جان به لب داریم
و همچون صبح، خندانیم ما
دست و تیغ عشق راز خم نمایانیم ما

از شبیخون
خمار صبحدم آسوده ایم
مستی دنباله دار چشم خوبانیم ما

#صائب_تبریزی

ادامه خواندن “شعر از صائب تبریزی / جان به لب داریم و همچون صبح، خندانیم ما”

شعر از صائب تبریزی / یک بار بی خبر به شبستان من درآ

یک بار بی خبر به شبستان من درآ
چون بوی گل، نهفته به این انجمن درآ

از دوریت چو شام غریبان گرفته‌ایم
از در گشاده‌روی چو صبح وطن درآ ..

#صائب_تبریزی

ادامه خواندن “شعر از صائب تبریزی / یک بار بی خبر به شبستان من درآ”