شعر از شمس لنگرودی / روزی نو آغازی نو

روزی نو
آغازی نو
جغرافيای بوسه ی من، کجايی؟
تا در سپيدہ های تو پهلو گيرم

عطر گل شب بو کجايی؟
دلم می خواهد چنان بنوشمت
که در استخوانم
حل شوی ..

#شمس_لنگرودی

ادامه خواندن “شعر از شمس لنگرودی / روزی نو آغازی نو”

شعر از شمس لنگرودی / آرام باش عزیز من، آرام باش

آرام باش عزیز من، آرام باش
حکایت دریاست زندگی
گاهی درخشش آفتاب، برق و بوی نمک، ترشح شادمانی
گاهی هم فرو می‌رویم، چشم‌های مان را می‌بندیم، همه جا تاریکی است،

آرام باش عزیز من، آرام باش
دوباره سر از آب بیرون می آوریم
و تلالو آفتاب را می بینیم
زیر بوته ای از برف
که این دفعه
درست از جایی که تو دوست داری، طالع می شود ..

#شمس_لنگرودى

شعر از شمس لنگرودی / سنگم آرام آرام می‌نویسم

سنگم
آرام آرام می‌نویسم و خود را می‌تراشم
تا به شکل مجسمه‌ای در آیم
که تو بودایش کرده‌ای

از دهان من اگر حرفی نیست
کوتاهی از من است
نمی‌دانم چگونه از تو سخن بگویم
با دهانی از سنگ ..

#شمس_لنگرودی

ادامه خواندن “شعر از شمس لنگرودی / سنگم آرام آرام می‌نویسم”

شعر از شمس لنگرودی / بوسه های تو تسکینم می دهد

بوسه های تو تسکینم می دهد
خوابی شیرین
که در انتظار تعبیرش نبودی ،
بارانی
که دانه ، دانه تمیز می شود
و روی گونه ی من می نشیند ،
کاسه ای از صدف
که فرشتگان پاک کرده اند
تا از لبخندت پُر شود
اینجایی تو
در آتش دست های من
و تشنه و بی امان می باری
و می باری ،
و تسکینم می دهی ..

#شمس_لنگرودی

شعر از شمس لنگرودی / صبح سوار بر قطار ستارگان سحرگاهی از راه رسید

صبح
سوار بر قطار ستارگان سحرگاهی از راه رسید
تو نیامدی
گنجشک های منتظر
دور خانه ی من نشستند
و به هر سایه به خود لرزیدند
تو نیامدی

شعر از دلم به دهانم
از لب هایم به دلم پر کشید
تو نیامدی ..

#شمس_لنگرودی

متن زیبا از شمس لنگرودی / آرام باش عزیز من آرام باش

آرام باش عزیز من آرام باش
حكایت دریاست زندگی
گاهی درخشش آفتاب، برق و بوی نمك، ترشح شادمانی
گاهی هم فرو می رویم، چشم های مان را می بندیم، همه جا تاریكی است.
آرام باش عزیز من آرام باش، دوباره سر از آب بیرون می آوریم
و تلالو آفتاب را می بینیم زیر بوته ای از برف
كه این دفعه،
درست از جائی كه تو دوست داری طالع می شود ..

#شمس_لنگرودی