شعر از حمید مصدق / محبوب من بیا تا اشتیاق بانگ تو در جان خسته ام

محبوب من بیا
تا اشتیاق بانگ تو در جان خسته ام
شور و نشاط عشق برانگیزد
من غرق مستی ام
از تابش وجود تو در جام جان چنین
سرشار هستی ام
من بازتاب صولت زیبایی توام
آیینه شکوه دلارایی توام ..

#حميد_مصدق

شعر از حمید مصدق / گل خورشید وا می شد

گل خورشید وا می شد
شعاع مهر از خاور
نوید صبحدم می داد
شب  تیره سفر می کرد
جهان از خواب برمی خاست
و خورشید جهان افروز
شکوهش می شکست آنگه
خموشی شبانگاه دژم رفتار
و می آراست عروس صبح را زیبا ..

#حمید_مصدق

ادامه خواندن “شعر از حمید مصدق / گل خورشید وا می شد”

شعر از حمید مصدق / باز کن پنجره را صبح دمید

باز کن پنجره را
صبح دمید
چه شبی بود و چه فرخنده شبی
آن شب دور که چون خواب خوش از دیده پرید
کودک قلب من این قصه ی شاد
از لبان تو شنید :
زندگی رویا نیست
زندگی زیبایی ست ..

#حمید_مصدق

ادامه خواندن “شعر از حمید مصدق / باز کن پنجره را صبح دمید”