شعر از احمد شاملو / صدایت می زنم گوش بده قلبم صدایت می زند

صدایت می زنم
گوش بده قلبم صدایت می زند
شب گرداگردم حصار کشیده است
و من به تو نگاه می کنم
از پنجره های دلم
به ستاره هایت نگاه می کنم
چرا که هر ستاره، آفتابی‌ست
من آفتاب را باور دارم
من دریا را باور دارم
و چشم های تو سرچشمه دریاهاست ..

#احمد_شاملو

ادامه خواندن “شعر از احمد شاملو / صدایت می زنم گوش بده قلبم صدایت می زند”

شعر از احمد شاملو / شعری با قافیه‌ی خون با کلمه‌ی انسان

شعری با قافیه‌ی خون
با کلمه‌ی انسان
با مارش فردا
شعری که راه می‌رود، می‌افتد، برمی‌خیزد، می‌شتابد
و به سرعت انفجار یک نبض در یک لحظه‌ی زیست
راه می‌رود بر تاریخ ..

#احمد_شاملو

ادامه خواندن “شعر از احمد شاملو / شعری با قافیه‌ی خون با کلمه‌ی انسان”

شعر از احمد شاملو / کاش دلتنگی نیز نام کوچکی می‌داشت

کاش دلتنگی نیز نام کوچکی می‌داشت
تا به جانش می‌خواندی:
نام کوچکی
تا به مهر آوازش می‌دادی
همچون مرگ
که نام کوچک زندگی‌ست ..

#احمد_شاملو

ادامه خواندن “شعر از احمد شاملو / کاش دلتنگی نیز نام کوچکی می‌داشت”