دسته‌ها
شعر

شعر از شفیعی کدکنی / گفتی: به روزگاران مهری نشسته گفتم

ای مهربان تر از برگ در بوسه های باران
بیداری ستاره در چشم جویباران

آیینه ی نگاهت پیوند صبح و ساحل
لبخند گاه گاهت صبح ستاره باران

بازآ که در هوایت خاموشی جنونم
فریاد ها برانگیخت از سنگ کوه ساران

ای جویبار جاری! زین سایه برگ مگریز
کاین گونه فرصت از کف دادند بی شماران

گفتی: به روزگاران مهری نشسته گفتم
بیرون نمی توان کرد حتی به روزگاران

بیگانگی ز حد رفت ای آشنا مپرهیز
زین عاشق پشیمان سرخیل شرمساران

پیش از من و تو بسیار بودند و نقش بستند
دیوار زندگی را زین گونه یادگاران

وین نغمه ی محبت بعد از من و تو ماند
تا در زمانه باقی ست آواز باد و باران  ..

#شفیعی_کدکنی

4 دیدگاه دربارهٔ «شعر از شفیعی کدکنی / گفتی: به روزگاران مهری نشسته گفتم»

درود بر شما
تصور میکنم بیت اول بابد بصورت زیر باشد:
” به روزگاران مِهری نشسته بر دل “

درود
این مصرع مربوط به یکی از غزلیات سعدی (بگذار تا بگرییم چون ابر در بهاران) است و مصرع مربوط به این شعر شفیعی کدکنی در ادامه این مصرع اومده

پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *