شعر از شفیعی کدکنی / مگذر ای خاطرۀ او ز کنارم، مگذر

مگذر ای خاطرۀ او ز کنارم، مگذر
موجِ بی ساحلِ اشکم، سرِ طوفان دارم

خارِ خشکم، مزن ای برق به جانم آتش
که هنوز آرزوی بوسۀ باران دارم ..

#شفیعی_کدکنی

متن کامل شعر ‘ بوسه باران ‘ از محمدرضا شفیعی کدکنی

غیر از این داغ که در سینه سوزان دارم
چه گل از گلشن عشق تو به دامان دارم ؟

این همه خاطر آشفته و مجموعه ی رنج
یادگاری ست کزان زلف پریشان دارم

به هواداریت ای پاک نسیم سحری
شور و آشفتگی گرد بیابان دارم

مگذر ای خاطره ی او ز کنارم مگذر
موج بی ساحل اشکم سر طوفان دارم

خار خشکم مزن ای برق به جانم آتش
که هنوز آرزوی بوسه ی باران دارم

غنچه آسا نشوم خیره به خورشید سحر
من که با عطر غمت سر به گریبان دارم

شمع سوزانم و روشن بود از آغازم
که من سوخته سامان چه به پایان دارم ..

#شفیعی_کدکنی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *