دسته‌ها
شعر

شعر از محمدعلی بهمنی / قطره قطره اگر چه آب شديم

‘ هی مترسک ، کلاه را بردار ‘

قطره قطره اگر چه آب شديم
ابر بوديم و آفتاب شديم

ساخت ما را همو که مي پنداشت
به يكي جرعه اش خراب شديم

هي مترسك کلاه را بردار
ما کلاغان دگر عقاب شديم

ما از آن سودن و نياسودن
سنگ زيرين آسياب شديم

گوش کن ما خروش و خشم تو را
همچنان کوه بازتاب شديم

اينك اين تو که چهره مي پوشي
اينك اين ما که بي نقاب شديم

ما که اي زندگي به خاموشي
هر سوال تو را جواب شديم

ديگر از جان ما چه مي خواهي ؟
ما که با مرگ بي حساب شديم ..

#محمدعلی_بهمنی

یک پاسخ به «شعر از محمدعلی بهمنی / قطره قطره اگر چه آب شديم»

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *