دسته‌ها
شعر

شعر از محمدعلی بهمنی / نشسته اند ملخ هاي شك به برگ يقينم

نشسته اند ملخ هاي شك به برگ يقينم
ببين چه زرد مرا مي جوند – سبزترينم

ببين چگونه مرا ابر كرد – خاطره هايي
كه در يكايك شان مي شد آفتاب ببينم

شكستني شده ام اعتراف مي كنم اما
ز جنس شيشه ي عمر تو ام مزن به زمينم

براي پر زدن از تو خوشا مرام عقابان
كبوترانه چرا بايد از تو دانه بچينم؟

نمي رسند به هم دست اشتياق تو و من
كه تو هميشه هماني ، كه من هميشه همينم ..

#محمدعلی_بهمنی

1 دیدگاه دربارهٔ «شعر از محمدعلی بهمنی / نشسته اند ملخ هاي شك به برگ يقينم»

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *