شعر از حسین منزوی / برای دیدن آن خوب آن خجسته ی مطلوب

برای دیدن آن خوب
آن خجسته ی مطلوب
چقدر باید از این روزهای بد
بشمارم ..

#حسین_منزوی

متن کامل غزل ‘ به خاک تو گلی از لخته های خون دل آرم ‘  از حسین منزوی

به خاک تو گلی از لخته های خون دل آرم
که پرپرش کنم و بر مزار ، بگذارم

به بوی نافه ی خونینی از تو و کفن تو
سری به سینه ی سنگ شکسته ات بفشارم

چه غم که نام تو با سنگ پاره ها متلاشی است
به روی خاک تو از خون ، ستاره ای بنگارم

چو لاله های به خون شسته جامه های عزا را
منم کنون و صف داغ دیدگان به کنارم

چقدر در دل کابوس ها ــ نه خواب و نه بیدار ــ
تن تو با کفن خون چکان به خاک سپارم ؟

به زندگانی و مرگ تو غبطه می خورم اما
دلی به حوصله ی عشق ، چون دل تو ندارم

الا روان رها ! ای جان آگهی ، اکنون
به من بگوی که کی می رسد ز راه سوارم ؟

سوار من نه ــ سوار همه ــ که چشم به راهش
نشسته اند ز هر سوی از یمین و یسارم

همان سوار که اسب سپید و پیرهن سرخ
نشان اوست و در افسانه های ایل و تبارم

برای دیدن آن خوب ــ آن خجسته ی مطلوب ــ
چقدر باید از این روزهای بد ، بشمارم ؟

#حسین_منزوی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *