دسته‌ها
شعر

شعر از حسین منزوی / مسیر من همه دالان سبز و می‌گذرم

مسیر من همه دالان سبز و می‌گذرم
خموش و می‌کندم این سوال، دیوانه:

کزین بهار که من می‌کنم گذر آیا
به ناگزیر، خزان می‌کند گذر یا نه؟

#حسین_منزوی

متن کامل غزل ‘ زنعره کف به لب آورده رود دیوانه ‘ از حسین منزوی

زنعره کف به لب آورده رود دیوانه
هراز ــ اشتر مست هزار کوهانه ــ

نسیم خیس زدریا وزیده ، گاهی نرم
زند به کاکل سبز درخت ها ، شانه

و گاه در نی سحر آورش ــ به چوپانی ــ
دمان ، فتاده پی گله های پروانه

هوای درّه ی « یوش است » ، این که می آید
ربوده عطر گل از باغ های « افسانه »

مسیر من همه دالان سبز و می گذرم ،
خموش و می کندم این سوال ، دیوانه

کزین بهار که من میکنم گذر آیا
به ناگزیر ، خزان می کند گذر یا نه ؟

مرا هوای غزل گفتن است و در سفتن
به گوشواری ات ای نازنین دردانه !

ببین که تا دهدم سر به دشت و جنگل و کوه
مرا ، هوای تو ، بیرون کشیده از خانه

سفر ، گریختی در مه است ، سوی امید ؟
ویا گریختن از خویش ، نا امیدانه ؟

زخود چگونه گریزم که بار خویشتنم
امانتی است هم از سرنوشت بر شانه ..

#حسین_منزوی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *