دسته‌ها
شعر

شعر از حسین منزوی / هزار عاشق دیوانه در من است، که هرگز

هزار عاشق دیوانه در من است، که هرگز

به هیچ بند و فسونی نمی‌کنند رهایت ..

#حسین_منزوی

متن کامل شعر ‘ کجاست بارشی از ابر مهربان صدایت ‘ از حسین منزوی

کجاست بارشی از ابر مهربان صدایت ؟
که تشنه مانده دلم در هوای زمزمه هایت

به قصه ی تو هم امشب درون بستر سینه
هوای خواب ندارد دلی که کرده هوایت

تهی است دستم اگرنه برای هدیه به عشقت
چه جای جسم و جوانی که جان من به فدایت

چگونه می طلبی هوشیاری از من سرمست
که رفته ایم ز خود پیش چشم هوش ربایت

هزار عاشق دیوانه در من است که هرگز
به هیچ بند و فسونی نمی کنند رهایت

دل است جای تو تنها و جز خیال تو کس نیست
اگر هر آینه ، غیر از تویی نشست به جایت

هنوز دوست نمی دارمت مگر به تمامی؟
که عشق را همه جان دادن است اوج و نهایت

در آفتاب نهانم که هر غروب و طلوعی
نهم جبین وداع و سر سلام به پایت ..

#حسین_منزوی

یک پاسخ به «شعر از حسین منزوی / هزار عاشق دیوانه در من است، که هرگز»

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *