دسته‌ها
شعر

شعر از حسین منزوی / دریا نبودم امّا طوفان سرشت من بود

دریا نبودم امّا
طوفان سرشت من بود

گرداب خویش گشتن
در سرنوشت من بود ..

#حسین_منزوی

متن کامل شعر ‘ دریا نبودم اما توفان سرشت من بود ‘ از حسین منزوی

دریا نبودم اما توفان سرشت من بود
گرداب خویش گشتن در سرنوشت من بود

چون موج در تلاطم،در ورطه زنده بودن
هم سرنوشت من بود،هم در سرشت من بود

تعلیق اگر چه سخت است،اما گریختم من
از خویشتن که با خود برزخ بهشت من بود

تنها نه خود در افلاک،بر خاک هم همیشه
از میوه ی ممنوع،عصیان،خورشت من بود

ناچار ساختم با هر دو که عقل و عشقم
چون پر و پای و طاووس،زیبا و زشت من بود

جز سرنوشت محتوم،در وی ندیدم .آری،
در پیری و جوانی آیینه،خشت من بود

خونم اگر نبارید،شعر تری نرویید
در دیمزار عمرم این کا رو کشت من بود ..

#حسین_منزوی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *